<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت بیابان</title>
    <link>https://www.jdmal.ir/</link>
    <description>مدیریت بیابان</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>پیش بینی ظرفیت چرایی مراتع کوهستانی با رویکرد یادگیری ماشین با تاکید بر تغییر اقلیم</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_735552.html</link>
      <description>مراتع کوهستانی، نقش کلیدی در تأمین علوفه، حفظ تنوع زیستی و تنظیم چرخه‌ کربن دارند. هدف پژوهش حاضر، پیش‌بینی ظرفیت بلندمدت چرایی مراتع ییلاقی منطقه ارشد چمن کندوان سهند و بررسی تأثیر تغییر اقلیم بر تولید و پوشش گیاهی بود. داده‌های میدانی طی دورۀ ۱۶ ساله از ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰، از شش نوار (ترانسکت) جمع‌آوری شدند. شاخص‌های پوشش گیاهی شامل درصد پوشش و تولید علوفه در سه طبقه خوشخوراکی I، II وIII  و همچنین وضعیت سطح خاک اندازه‌گیری شدند. داده‌های اقلیمی شامل دمای کمینه، بیشینه و میانگین و بارش از ایستگاه‌های تبریز، سهند و مراغه استخراج و با شاخص‌های خشکسالی SPI و SPEI تحلیل شدند. داده‌های مدل‌های گردش عمومی جو با مدل SDSM  و سناریوهای RCP ریز‌مقیاس‌سازی شد و برای شبیه‌سازی ظرفیت چرایی از مدل‌های یادگیری ماشین XGBoost، جنگل تصادفی و رگرسیون خطی بهره‌گیری‌شد. نتایج نشان داد تولید علوفه مرتع از kg/ha ۱۲۵۰ در سال ۱۳۸۵ به kg/ha۱۰۵۴ در سال ۱۴۰۰ کاهش یافته است که معادل کاهش 6/15% است و علوفه در دسترس نیز از 2/408 به kg/ha7/316 کاهش داشته است که معادل کاهش 4/22% است. در نتیجه، ظرفیت چرایی کوتاه‌مدت از 3/7 به 7/5 واحد دامی در هکتار در ماه کاهش یافت. در پیش‌بینی ظرفیت چرایی، مدل XGBoost با R&amp;amp;sup2; برابر 96/0کاهش 5/3% تا سال ۱۴۳۰ و خوارزمیک جنگل تصادفی با R&amp;amp;sup2; برابر 85/0 کاهش 3% را نشان داد. بر اساس این نتایج، پیشنهاد می‌شود تعداد دام تا سال ۱۴۳۰ حدود 20% کاهش یابد، طرح‌های غنی‌‌سازی پوشش گیاهی توسط عملیات اصلاح مرتع (مانند بذرپاشی و مدیریت چرا)، با مشارکت جوامع محلی اجرا و پایش مداوم ادامه یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی روش‌های نوین نهالکاری برای افزایش زنده‌مانی و رشد Prosopis juliflora (Swartz) DC. در پروژه‌های بیابان‌زدایی در عرصه‌های تخریب‌شده ساحلی هندیجان، خوزستان، ایران</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_738078.html</link>
      <description>روش زیستی (بیولوژیک) موثرترین شیوه برای احیاء عرصه‌های تخریب شده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر روش‌های گوناگون نهالکاری بر نرخ بقاء و شاخص‌های رشد Prosopis juliflora در منطقه دهنو هندیجان بود. خاک منطقه به‌نسبت سنگین، شور و قلیا و حاوی ماده آلی کم است. برای رفع این محدودیت‌ها اقدام به جایگزینی خاک نامناسب چاله‌کشت با موارد اصلاح‌کننده به‌ویژه ماسه‌بادی شد و با برخی روش‌های موثر در استقرار پوشش‌گیاهی تلفیق شد. در‌مجموع، نه تیمار شامل: 1- تعویض‌خاک با ماسه‌بادی، 2- ماسه‌بادی-کشت نزدیک منبع‌آب، 3- ماسه‌بادی-هرس گیاه، 4- ماسه‌بادی و استفاده از کودهای NPK، 5- پتاس مایع، 6- کود کامل، 7- مخلوط ماسه‌بادی-سوپرجاذب، 8- مخلوط ماسه‌بادی-کود‌آلی، و 9- کشت در خاک طبیعی عرصه به‌عنوان تیمار شاهد، اجرا شد. در مجموع 298 نهال کهور در تیمارهای مختلف در قالب طرح کاملا تصادفی نامتعادل در پاییز کشت‌شد. در پایان سال پنجم نرخ بقاء، ارتفاع، تاج‌پوشش و حجم‌اندام‌هوایی نهال‌های زنده اندازه‌گیری شد. معنی‌داری تأثیر تیمارها بر نرخ‌بقا با تجزیۀ کای‌اسکوئر، و معنی‌داری تیمارها بر شاخص‌های گیاهی با تجزیۀ چند‌متغیره (GLM) واکاوی‌شد. برای مقایسۀ میانگین شاخص‌های رشد و گروه‌بندی تیمارها، از آزمون والر-دانکن و گابریل استفاده‌شد. یافته‌ها نشان‌داد، تیمارها تأثیر معنی‌داری بر زنده‌مانی و شاخص‌های رشد کهور داشتند (Sig&amp;amp;lt; 0.01). بیشترین نرخ‌بقاء در دو تیمار ماسه‌بادی-کود کامل 90% و ماسه‌بادی-NPK %87 ثبت شد. در تیمار‌های ماسه‌بادی-کشت نزدیک منبع‌آب و مخلوط ماسه‌بادی-سوپر‌جاذب به‌ترتیب با 64/1 و 3m35/4 بیشترین و کمترین مقدار حجم گیاه اندازه‌گیری شد. روش‌های ماسه‌بادی-کشت نزدیک منبع‌آب و ماسه‌بادی-کود پتاس، به‌ترتیب با امتیاز 14 و 13 به‌عنوان اولویت اول توسعه در پروژه‌های زیست‌مهندسی (بیومکانیک) و زیستی معرفی شدند. یافته‌ها نشان‌داد با اصلاح روش‌های نهالکاری قبلی و جایگزینی ماسه‌بادی در محدوده ریشه گیاه همزمان با بهره‌گیری‌از کودهای شیمیایی، درصد موفقیت روش‌های مبارزه زیستی در استقرار گیاه کهور در عرصه‌های تخریب شده با خاک سنگین را به‌طور معنی‌دار افزایش می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات اقلیم و پیامدهای هیدرولوژیک آن در حوزه آبخیز تالاب مهارلو</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_732698.html</link>
      <description>تغییر اقلیم یکی از چالش‌های مهم مناطق خشک و نیمه‌خشک است که با برهم زدن چرخۀ آب، منابع آبی را به‌شدت زیر تأثیر قرار می‌دهد. هدف پژوهش حاضر، تحلیل روند گذشتۀ دما و بارش، ارزیابی تغییرات حجم آبدهی سالانه و بررسی چشم‌انداز اقلیم آینده در حوزه آبخیز تالاب مهارلو استان فارس است. با بررسی روند اقلیم گذشته توسط داده‌های بازتحلیل ERA5-Land و TerraClimate در دورۀ 1991 تا 2022 (1370 تا 1401) و ریزمقیاس‌نمایی آنها، خروجی مدل‌های منتخب CMIP6 برای آینده نزدیک 2040&amp;amp;ndash;2021 (1419-1400) زیر دو سناریوی SSP2-4.5 و SSP5-8.5 تولیدشد. آزمون‌های من&amp;amp;ndash;کندال و شیب سن نشان دادند که تمامی شاخص‌های دمایی شامل حدی و میانگین در سه دهۀ گذشته روند افزایشی بین &amp;amp;deg;C1 تا &amp;amp;deg;C3 داشته‌اند. در این میان، گرمایش شبانه و زمستانی غالب بود و موجب کاهش دامنه دمایی شبانه‌روزی و فصلی شده‌است. بارش سالانه نیز کاهشی بود و بیشترین افت در زیرحوضه غرب دریاچه، به‌عنوان منطقه اصلی تأمین‌کننده آب تالاب مهارلو، برآوردشد. در این بخش، کاهش حجم آبدهی سالانه نسبت به کاهش بارش محسوس‌تر بود، که می‌تواند ناشی از تغییر در شدت و توزیع زمانی بارش‌ها و افزایش تبخیر و تعرق باشد. بررسی تصاویر ماهواره‌ای نیز روند کاهش سطح پیکره آبی تالاب را تأیید می‌کند. پیش‌بینی‌های اقلیمی، تداوم گرمایش بین &amp;amp;deg;C1/1 تا &amp;amp;deg;C5/1 و افزایش جزئی بارش بین %3 تا %6 را نشان می‌دهند، با این تفاوت که در آینده گرمایش روزانه و تابستانی شدیدتر خواهد بود. تداوم روند فعلی می‌تواند به خشکیدگی تالاب، افزایش گردوغبار شور و تشدید تخریب‌سرزمین در منطقه شود و لزوم تدوین راهبردهای سازگاری اقلیمی را دوچندان می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر روش‌های قطع بر پویایی پوشش گیاهی، زادآوری و وضعیت مرتع در تاغزارهای دیرزیست نیشابور</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_737796.html</link>
      <description>پژوهش حاضر تأثیر سه روش مدیریتی شامل قطع یکسره نواری، قطع یکسره وسیع و شاهد بدون قطع بر پویایی پوشش گیاهی، زادآوری طبیعی، شاخص‌های تنوع زیستی و وضعیت مرتع در تاغزارهای دست‌کاشت دیرزیست جنوب نیشابور را مقایسه می&amp;amp;shy;کند. عمل قطع در سال ۱۳۸۵ اجرا و نمونه‌برداری ۱۱ سال بعد در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با ۱۵ تکرار انجام‌شد. شاخص‌های اندازه‌گیری‌شده شامل تاج‌پوشش، پوشش زیرآشکوب، تولید علوفه، تراکم زادآوری، تعداد پایه‌های مادری، درصد لاشبرگ، شاخص‌های تنوع سیمپسون و شانون وینر، شاخص غنای مارگالف، تعداد گونه، وضعیت و گرایش مرتع بود. یافته‌ها نشان داد قطع نواری با ثبت ۲۴۸ نهال در هکتار زادآوری، ۶۶ درصد پوشش زیرآشکوب و 67/48 Kg.ha-1 تولید علوفه، بهترین عملکرد را داشت و وضعیت مرتع آن با امتیاز ۴۴ در درجه خوب ارزیابی شد. قطع وسیع اگرچه با ۱۱ گونه بیشترین تعداد گونه را داشت، اما افزایش به‌طور عمده ناشی از استقرار گونه‌های یکساله و فرصت‌طلب با ارزش حفاظتی کم بود. حذف کامل پوشش Haloxylon aphyllum (Minkw.) Iljin در این تیمار، زادآوری را به ۹۲ نهال در هکتار کاهش داد و امتیاز وضعیت مرتع را به ۲۵ رساند که نشان‌دهندۀ درجه ضعیف به‌دلیل تشدید فرسایش بادی و تخریب خرداقلیم (میکروکلیما) بود. تیمار شاهد نیز به دلیل رقابت شدید درون‌گونه‌ای در توده‌های مسن، با ۱۴۶ نهال در هکتار زادآوری مناسبی نداشت و وضعیت آن با امتیاز ۳۹ متوسط ارزیابی شد. شاخص شانون وینر در قطع نواری با 91/1 بیشترین مقدار را داشت، در حالی که شاخص سیمپسون تفاوت معنی‌داری بین تیمارها نداشت که بیانگر تأثیر بیشتر روش‌های مدیریتی بر گونه‌های نادر است. گرایش مرتع در هر سه تیمار مثبت برآورد شد. به‌طور کلی، قطع یکسره نواری با حفظ ساختار بادشکنی، تعدیل خرداقلیمی، تضمین منبع بذر پیوسته از پایه‌های مادری و کاهش رقابت درون‌گونه‌ای، به‌عنوان کارآمدترین روش مدیریتی برای احیای تاغزارهای دیرزیست منطقه نیشابور شناسایی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر سامانه هلالی‌ آبگیر بر مؤلفه‌های تاجی برخی گونه‌های درختی ناحیه رویشی خلیجی ـ عمانی در جنوب ایران</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_736160.html</link>
      <description>مدیریت رواناب یکی از راهبردهای مؤثر در بهبود رطوبت خاک و تقویت رشد گیاهان در مناطق خشک‌و نیمه‌خشک است. پژوهش حاضر به ارزیابی تأثیر مدیریت رواناب بر مؤلفه‌های تاجی سه گونه درختی کهور ایرانی، کُنار و تِج در استان هرمزگان توسط سامانۀ هلای آبگیر پرداخته است. داده‌های پژوهش شامل ابعاد و حجم تاج درختان، در بخش‌های بالادست، میانی و پایین‌دست عرصه‌ تیمار و شاهد با پیمایش میدانی اندازه‌گیری شده و با استفاده از طرح فاکتوریل در قالب بلوک‌های کاملا تصادفی تجزیه‌وتحلیل شد. دو فاکتور اصلی، منطقه و گونه است. هر ترکیب تیماری در سه تکرار و در هر تکرار مشخصات 30 پایه درختی از هر گونه بررسی شد. نتایج نشان داد که وجود هلالی‌های آبگیر موجب بهبود مؤلفه‌های تاجی درختان شده‌است. آزمون‌ مقایسه میانگین نشان داد که درختان در مناطقی که با هلالی‌آبگیر تیمار شده بودند، از نظر ضخامت و قطر تاج، سطح تاج‌پوشش و حجم تاج، تفاوت معنی‌داری با منطقه شاهددارند. بااین حال، هیچ تفاوت معنی‌داری بین موقعیت‌های بالادست، میان‌دست و پایین‌دست منطقه تیمار هلالی آبگیر مشاهده نشد. اعمال تیمار جمع‌آوری آب به‌طور معنی‌داری بر تمام متغیرهای اندازه‌گیری شده تاج به جز ضخامت تاج در سطح معنی‌داری 1٪ تأثیر گذاشته‌است. از طرفی، طول تنه، در هیچ‌یک از موقعیت‌های مورد مطالعه با شاهد، تفاوت معنی‌داری نداشت. واکنش گونه‌ها به تیمار نیز متفاوت بود. کهور ایرانی در مقابل، تِج با افزایش ضخامت و حجم تاج و کنار با گسترش ابعاد قطری، واکنش بهتری به این تیمار نشان داد. همچنین به‌نظر می‌رسد تأثیر تیمار هلالی بر ارتفاع تنه اصلی، نیاز به گذشت زمان دارد؛ ولی تاج درختان به‌میزان آب در دسترس واکنش سریع‌تری نشان داده است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل مؤثر بر تنوع زیستی بوم‌سازگان‌های خشک با مدل‌ InVEST و معادلات ساختاری (بررسی موردی: شهرستان جیرفت)</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_738077.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر کاهش تنوع زیستی به بحران جهانی تبدیل شده‌است. هدف پژوهش حاضر بررسی تنوع زیستی و تعیین مهمترین عامل تاثیر گذار برآن است. از آنجا که مدل کیفیت رویشگاه InVEST قادر است با بهره‌‌گیری از شدت تأثیر انسانی، تنوع زیستی در بوم‌سازگان‌ها را نقشه سازی کند، تنوع زیستی با استفاده از مدل کیفیت رویشگاه در شهرستان جیرفت بررسی‌شد. در این روش تهدیدها شناسایی و با بهره‌گیری از مدل AHP وزن‌دهی شدند و بیشترین تأثیر هر یک در طول گرادیان آنها تعیین شد و با مدل کیفیت رویشگاه، تنوع زیستی بررسی شد. درصد تاج پوشش و شاخص‌های سیمپسون و مارگالف نیز در تیپ‌های گیاهی برآوردشد. نتایج مدل AHP نشان داد که چرای دام و اراضی کشاورزی بیشترین اهمیت را در بین تهدیدهای تنوع زیستی در مناطق نمیه خشک داشتند. نتایج بررسی شاخص تنوع زیستی نشان داد که این شاخص به‌طور نسبی از 03/0 تا 69/0 در منطقه مورد بررسی به‌طور غیر یکنواخت پراکنده است. بررسی تنوع زیستی در تیپ‌های گیاهی نشان‌داد که تیپ گیاهی Astragalus gossypinus-Artemisia aucheri با میانگین 16/0&amp;amp;plusmn;58/0 بیشترین شاخص تنوع زیستی را دارد. نتایجSEM  نشان‌داد که بارندگی بیشترین ارتباط معنی‌دار را با تنوع زیستی بطور مستقیم داشت (001/0p&amp;amp;lt;) و بعد از آن تاج پوشش (01/0p&amp;amp;lt;)، تنوع گونه‌ای (01/0p&amp;amp;lt;) و ارتفاع (01/0p&amp;amp;lt;) بیشترین تأثیر را مستقیما بر تنوع زیستی داشتند. علاوه بر این، نتایج نشان داد که مناطق دارای ارتفاع بیشتر از کیفیت رویشگاه بالاتر و ظرفیت بیشتری برای حفظ تنوع زیستی برخوردار بودند، در حالی که تمرکز فعالیت‌های انسانی در نواحی کم‌ارتفاع موجب افت کیفیت زیستگاه شده است. نتایج این پژوهش کارایی مدل کیفیت رویشگاه InVEST را در کمی‌سازی و پایش فضایی تنوع زیستی در مناطق خشک ایران تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که مدل کیفیت رویشگاه در ترکیب با مدل SEM، ابزار مناسبی برای شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر تنوع زیستی در مقیاس منطقه‌ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>براورد دمای سطح زمین با الگوریتم تک پنجره و بررسی ارتباط ان با کاربری های زمین در مناطق خشک و نیمه خشک</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_737372.html</link>
      <description>علیرغم پیشرفت‌ها در فهم رابطه تغییرات کاربری ارضی با دمای سطح زمین، این رابطه در مناطق خشک و نیمه‌خشک نیازمند مطالعه‌های منطقه‌ای بیشتر است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل ارتباط میان تغییرات کاربری اراضی و دمای سطح زمین در شهرستان‌های بافت، سیرجان و بردسیر در استان کرمان در بازه 1379، 1393 و 1404 انجام شد. برای استخراج دمای سطح زمین از تصاویر لندست و الگوریتم تک پنجره استفاده گردید و پهنه‌بندی حرارتی با روش شکست‌ طبیعی در پنج زون انجام شد. همچنین داده‌های بارش CHIRPS در پلتفرم گوگل ارث انجین برای تحلیل تغییرات بارش تابستانه به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که مساحت مناطق ساخته‌شده از 21187 هکتار در سال 1379 به 25300 هکتار در 1404 افزایش یافت، درحالی‌که اراضی بایر و مراتع روند کاهشی داشتند. منطقه ۵ داغ‌ترین پهنه در هر سه سال، پهنه غالب دمایی بود و حداکثر دمای سطح زمین روندی صعودی و معنادار از حدود °C۶۰ در 1379 به °C۶6 در 1404 نشان داد. بالاترین میانگین دمای سطح زمین در هر سه سال به‌طور پیوسته مربوط به اراضی بایر بود و مناطق ساخته‌شده دمایی بالاتر از پوشش‌های طبیعی مانند مرتع و باغ داشتند. تحلیل پراکنش کاربری‌ها در پهنه‌های حرارتی نشان داد که اراضی بایر بیشترین سهم را در پهنه ۵ دارند، درحالی‌که باغات و اراضی کشاورزی در پهنه‌های ۲ تا ۴ متمرکزشده‌اند. بررسی بارش تابستانه حاکی از روندی ملایم اما بسیار نوسانی بود؛ رخداد بارش‌های شدید نتوانست روند افزایشی دمای سطح زمین را متوقف کند. این یافته نشان می‌دهد که در اقلیم حاکم بر منطقه، ویژگی‌های فیزیکی سطح و نوع پوشش زمین بر رطوبت فصلی خاک برتری دارند و حتی افزایش بارش تابستانه نیز نمی‌تواند اثر گرمایش ناشی از تبدیل کاربری را جبران کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر هم افزایی مایکوریزا و زئولیت بر بهبود ویژگی‌های خاک و استقرار گیاه کبر در شرایط اقلیمی خشک تا نیمه‌خشک منطقه سمنان</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_737414.html</link>
      <description>Arid and semi arid regions of Iran face serious challenges in vegetation establishment due to soil salinity, organic matter deficiency, and low water holding capacity. Capparis spinosa, as a native and drought resistant species, is considered a suitable candidate for the rehabilitation of such lands. This study investigated the interaction between a mineral soil amendment (zeolite) and a biological agent (arbuscular mycorrhizal fungi) on soil properties and establishment of Capparis spinosa L. The experiment was conducted as a factorial design with three zeolite levels (0, 150, and 300g per planting pit), three mycorrhiza levels (Glomus intraradices and G. mosseae), and two plant ecotypes Alborz and Yazd in three replications. Soil physicochemical characteristics and plant growth indices were measured at the end of the growing season. The results showed that the combined effect of mycorrhiza and zeolite significantly improved most soil properties and growth indices of C. spinosa. The greatest enhancement in soil organic carbon (up to 0.93% compared with 0.56% in the control) and a 65% increase in organic matter were observed in the simultaneous treatment of 300g zeolite + G. mosseae. In this optimal treatment, the establishment rate reached 96%, while it was less than 50% in the control group. The Alborz ecotype exhibited better response in nutrient uptake and chlorophyll accumulation. It is concluded that the synergistic interaction between mycorrhiza and zeolite markedly improves soil quality and promotes the growth performance of C. spinosa under arid conditions. This integrative approach represents a sustainable strategy to increase seedling survival and restore vegetation cover in Iran’s drylands.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی جابه‌جایی مکانی خطر آتش‌سوزی جنگل‌ها و مراتع زاگرس مرکزی تحت سناریوهای تغییر اقلیم با استفاده از مدل MaxEnt</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_738094.html</link>
      <description>آتش‌سوزی یکی از مهم‌ترین عوامل تخریب سرزمین و تهدیدکننده اکوسیستم‌های جنگلی و مرتعی در مناطق خشک و نیمه‌خشک است که با کاهش پوشش گیاهی و تشدید فرسایش خاک، پایداری اکوسیستم‌ها را کاهش می‌دهد. هدف این پژوهش، مدل‌سازی پراکنش مکانی خطر آتش‌سوزی و ارزیابی اثر تغییر اقلیم بر جابه‌جایی پهنه‌های مستعد آتش‌سوزی در زاگرس مرکزی با استفاده از مدل حداکثر آنتروپی (MaxEnt) بود. بدین منظور، 1910 رخداد آتش‌سوزی ثبت‌شده طی سال‌های 1399 تا 1403 به همراه 14 متغیر محیطی شامل عوامل زیست‌اقلیمی، توپوگرافی، پوشش زمین و شاخص پوشش گیاهی (NDVI) مورد استفاده قرار گرفت. پس از حذف هم‌خطی میان متغیرها، مدل MaxEnt اجرا و اثر تغییر اقلیم با بهره‌گیری از مدل‌های گردش عمومی HadGEM2-CC و MRI-ESM2-0 تحت سناریوهای SSP245 و SSP585 برای سال‌های 2050 و 2070 ارزیابی شد. نتایج نشان داد که مدل از دقت مناسبی برخوردار بوده و مقدار AUC برابر با 82/0 به دست آمد. متغیرهای بارندگی سالانه، کاربری اراضی و شیب به ترتیب مهم‌ترین عوامل مؤثر بر وقوع آتش‌سوزی بودند و در مجموع 9/67 درصد از سهم مشارکت مدل را به خود اختصاص دادند. بر اساس نتایج، حدود 9/27 درصد از منطقه مورد مطالعه در طبقه پرخطر قرار گرفت که عمدتاً در بخش‌های غرب، شمال‌غرب و مرکز زاگرس مرکزی متمرکز بود. همچنین، نتایج سناریوهای اقلیمی آینده نشان داد که در اثر تغییر اقلیم، نواحی جدید مستعد آتش‌سوزی در بخش‌های مختلف منطقه ظاهر خواهند شد؛ به طوری که وسعت این پهنه‌ها بسته به مدل اقلیمی و سناریوی انتشار، بین 87/5 تا 58/15 درصد متغیر خواهد بود که بیانگر جابه‌جایی مکانی کانون‌های خطر آتش‌سوزی در آینده است. نتایج این پژوهش می‌تواند در شناسایی مناطق اولویت‌دار، مدیریت سوخت‌های گیاهی، استقرار سامانه‌های هشدار سریع و برنامه‌ریزی اقدامات پیشگیرانه به‌منظور کاهش تخریب سرزمین و مدیریت پایدار اکوسیستم‌های خشک و نیمه‌خشک مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر باکتری‌های محرک رشد Bacillus amyloliquefaciens و‌ B. halotolerans و کاربرد بیوسالیدز بر خصوصیات فیزیولوژی گیاهPlantago ovata Forssk تحت شرایط شوری</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_738117.html</link>
      <description>شوری خاک، به عنوان یکی از گسترده‌ترین تنش‌های محیطی در مناطق خشک و نیمه‌خشک جهان، اثرات بازدارنده‌ای بر استقرار و عملکرد گیاهان دارد، به ‌منظور بررسی تأثیر کاربرد توأم باکتری‌های محرک رشد و بیوسالیدز بر شاخص‌های فیزیولوژی گیاه اسفرزه (Plantago ovata) آزمایشی به ‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در شرایط مزرعه اجرا گردید. فاکتورهای آزمایش شامل باکتری‌های محرک رشد در چهار سطح شاهد، Bacillus halotolerans، B. amyloliquefaciens و ترکیب مخلوط هر دو باکتری، شوری آب آبیاری در چهار سطح ۳/۰به ‌عنوان شاهد، ۴، ۸ و ۱۲ dS/m و سطوح سه‌گانه بیوسالیدز صفر، ۱۰ و۳۰ تن در هکتار بودند. نتایج نشان داد که تنش شوری غلظت عناصر غذایی پتاسیم، منیزیم، کلسیم، قندهای محلول و محتوای کلروفیل a و b را به‌ مقدار 33%، 3%، 35%، %19، %43 و 61% کاهش داد. در مقابل، سطوح آنتی‌اکسیدان‌ها، فنل کل و پرولین را به‌ترتیب مقدار 156%، 89% و 152% افزایش داد. کاربرد ترکیبی بیوسالیدز و باکتری‌های محرک رشد، به‌ویژه در سطوح بالای شوری، منجر به بهبود محتوای منیزیم به‌مقدار 68 % گردید. همچنین، تلقیح باکتری‌ها باعث کاهش غلظت سدیم به ‌مقدار 29% در گیاه شد. استفاده از باکتری‌ها، سبب افزایش معنی‌دار قندهای محلول به‌مقدار 69% و پرولین 130% و کاهش محتوای آنتی‌اکسیدان‌ها و فنل به ترتیب به‌مقدار 14% و 8% شد. به طورکلی ترکیب باکتری‌های B. halotolerans و B. amyloliquefaciens نقش مؤثری در بهبود شاخص‌های فیزیولوژی گیاه دارویی اسفرزه تحت شرایط شوری دارد. این یافته‌ها بر لزوم تلفیق راهکارهای میکروبیولوژی نوین با مدیریت هوشمندانه منابع آلی در برنامه‌های اصلاح و به‌سازی اراضی شور تأکید می‌کند. این رویکرد با ایجاد یک چرخه هم‌افزایی پایدار میان ماده آلی و میکروارگانیسم‌های مفید خاک، ضمن بهبود مستمر حاصل‌خیزی و ویژگی‌های فیزیکی خاک، به افزایش چشمگیر پایداری، تاب‌آوری و بهره‌وری سیستم‌های کشاورزی در شرایط تنش‌های محیطی در مناطق خشک و نیمه‌خشک منجر شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل طبیعی و انسانی موثر بر افت آب زیرزمینی نازدشت- جنوب ایران</title>
      <link>https://www.jdmal.ir/article_738531.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل عوامل طبیعی و انسانی مؤثر بر افت سطح آب زیرزمینی در آبخوان نازدشت واقع در شمال استان هرمزگان انجام شد. بدین‌منظور، داده‌های تراز آب زیرزمینی شش چاه مشاهده‌ای طی دوره ۱۳۸۱ تا ۱۳۹۶ به همراه داده‌های هیدرواقلیمی شامل بارش، دما، تبخیر و دبی ایستگاه‌های هواشناسی و هیدرومتری منطقه مورد بررسی قرار گرفت. به‌منظور تحلیل روند تغییرات متغیرها از آزمون‌های ناپارامتری من–کندال و پتیت استفاده شد و تغییرات مکانی وضعیت آبخوان نیز با استفاده از نقشه‌های ایزوهیدریک ارزیابی گردید. همچنین به‌منظور بررسی نقش عوامل انسانی، تغییرات کاربری اراضی با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای Landsat  با روش طبقه‌بندی نظارت‌شده تحلیل شد. نتایج نشان داد که سطح آب زیرزمینی در تمامی بخش‌های نازدشت طی دوره مطالعه دارای روند کاهشی و از نظر آماری معنی‌دار بوده است. میزان افت تجمعی سطح آب زیرزمینی در بخش‌های مختلف آبخوان بین حدود ۳۳ تا بیش از  m48  برآورد شد. آزمون پتیت نیز وقوع تغییر رژیم هیدروژئولوژیکی را عمدتاً در فاصله سال‌های ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ نشان داد. بررسی متغیرهای اقلیمی نشان داد که بارش، دما و تبخیر در برخی ایستگاه‌های منطقه روند افزایشی داشته در حالی‌که دبی رودخانه‌ها با وجود افزایش بارش روندی کاهشی داشته است که بیانگر کاهش جریان پایه در اثر افت سطح ایستابی است. نتایج تحلیل تغییرات کاربری اراضی و داده‌های بهره‌برداری از منابع آب نیز نشان داد که افزایش تعداد چاه‌ها، گسترش فعالیت‌های کشاورزی و افزایش برداشت آب زیرزمینی فشار قابل توجهی بر آبخوان وارد کرده است. به طور کلی، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که افت سطح آب زیرزمینی در دشت نازدشت عمدتاً ناشی از عوامل انسان‌زاد به‌ویژه توسعه کشاورزی و افزایش برداشت از منابع آب زیرزمینی است و ادامه این روند می‌تواند خطر فرونشست زمین و کاهش پایداری منابع آب منطقه را تشدید کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
